تبلیغات اینترنتیclose
به پنجره می روم - یا پنجره به من می آید( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

"پرنده ..دنی است"

**

به پنجره می روم - یا پنجره به من می آید-
و دست می گذارم دور گلویم - یا دست دور گلویم می گذارد-
پرنده ای که در حنجره دارم را آزاد می کنیم - با دو دهان باز-
و پنجره در من دراز می کشد -یا من در پنجره خم می شوم-

- تمام فکر پنجره روی بال پرنده ست
و جای بال پرنده ها روی پنجره
تمام بال پنجره روی فکر پرنده ست
و جای فکر پرنده روی پنجره -

این را چه کسی گفت؟

به پنجره می روم و کوچه خوشبخت نیست
به پنجره می روم و دختری روی ناخنهای مادر مرده اش گلهای کوکب کوچک چسبانده 
کسی می پرسد پنجره را چگونه ببندم؟
و کنترل و آلت و دلیت را فشار می دهد

پنجره را چگونه ببندم؟

به پنجره می روم و پنجره به من می آید؟
با شیشه های شکسته زیباترم؟
خون را به لبهایم می کشم
لخته ی خون را به پشت چشمم سرمه..
زن ها وقتی سردشان است خوشگل تر اند..
زن ها وقتی مرده اند تازه مردها را نمی بینند
مردها زن مرده را می بینند می بینند می بینند
مردها زن مرده را می خواهند می خواهند ببینند
زن ها غنیمت جنگ اند 
پس جنگ نعمت است
خون را به لبهایم می کشم و در پنجره می ایستم -یا پنجره در من می ایستد-
به زمین می افتم
در قاب کهنه ام
می شکنم- یا می شکند-
پرنده ای بر مین مینشنید

 

 

ساره سکوت
Sareh Sokoot

 

برچسب ها : به پنجره می روم - یا پنجره به من می آید( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -3, | بازدید : 457