تبلیغات اینترنتیclose
گفتم دستم به دامنت آقای دکتر ( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


گفتم دستم به دامنت آقای دکتر
و دکتر گوشهایش را گذاشت روی تخمدانهای زمین 
چشمهایش را در قبرها فرو کرد
و گفت:
امسال سال خشکسالی ست..
گفتم دستم به دامنت آقای دکتر و دکتر زمین را خواباند روی میز 
دستهای بلند آرزو را 
فرو کرد در چاهِ کم عمق زمین 
و ماهی مرده را بیرون آورد
-ماهی سیاه کوچولو-
گفتم دستم به دامنت آقای دکتر
و با دو انگشتِ نگاه زدم به پشت ماهی 
که بیرون از خون آبششهایش نفس را نمی شناخت 
پس دست گرفتم به دامنم و خون گریه کردم
حالا تو گریه می کنی 
و من تُنگ کوچکی دارم پر شده از اشکهای دو مادربزرگت
و باید بیایی اشک ها بریزی توی سینی جدا کنی 
اشکهای فرزند مرده ای در کمپ های گرسنگی یهود را 
از اشکهای فرزند مرده ای در گازهای زرد حلبچه
با انگشتهای کوچکت چطور جدا می کنی ماهیِ آب شور؟
آیا برای "فصل کردن" آمده ای؟
حالا تو گریه می کنی و تُنگ دارد بزرگ می شود فرزندم
من کل قصه های جنگ زمین را برایت نگفته ام تا خانه ات را بشناسی
وقتی که خانه ات هنوز منم راحت بخواب
زیرا برای گریه صد سال وقت هست
صد سال تنهایی
اینجا همیشه نیمروز است و همیشه یکی دارد سرفه می کند ماهی
اینجا همیشه ایستاده روی بالکنی کنار رود دو رنگ
و آبها در یک رودند اما با هم نمی سازند 
من رودهای زیادی از چشمهایم زاده ام ماهی
و تو یقینا از یکی از همین رودها ریخته ای به تُنگ من
حالا تو گریه می کنی و تُنگ در من دارد تنگ می شود تا مرا ببلعد
و من برای تو هنوز از همه ی جنگهای زمین نگفته ام!
ماهی زمین پر از جنگ است 
و ما همیشه داریم جنگ می کاریم و جنگ درو می کنیم
با جنگ نان می پزیم، 
با جنگ نان و نمک می خوریم،
با جنگ زندگی می کنیم
با جنگ می میریم
و جز جنگ بلد نیستیم 
و باید به فرزندانمان شنا و تیراندازی یاد بدهیم ماهی
پس پولک سیاه سپرت را بنداز توی تُنگ و به دنیا بیا...
زیرا برای مردن است که دنیا می آییم

 

 

ساره سکوت

برچسب ها : گفتم دستم به دامنت آقای دکتر ( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -3, | بازدید : 325