تبلیغات اینترنتیclose
با چشمهای باز و خیره به هم نگریستند ( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


با چشمهای باز و خیره به هم نگریستند و نگریستند
_ایستاده در سکوت روبروی هم
روی سیمهای تلفن
کلاغهای ساکت روزه دار_
:و هیچکس نگفت او مرده بود
پرنده ایی از قلبها گریخته،
ترسوتر از قبای مترسک در باد می چرخد
تا گاو حامله کی بزاید قبای مترسکی دیگر را
و پرنده ایی از قلبها گریخته
ترسوتر از قبای مترسک در باد می چرخد
و گاو حامله باد می‌خورد در ساعت.
: حالا
برای ثانیه ها
این گاوهای حامله ی بی پا
گاهی که می خزند به سنگینی
با ضربه می روند سر زا
و گاو حامله باد می‌خورد در ساعت
_که شماره هاش چون چوپانان
به عقربه اش بسته و راه می‌برند
تا گاو حامله کی بزاید_
: و هیچکس نگفت او مرده بود

 

ساره سکوت
( بخشی از شعر مرگ جبرئیل)

برچسب ها : با چشمهای باز و خیره به هم نگریستند ( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -5, | بازدید : 337