تبلیغات اینترنتیclose
طوفان هنوز شهر را نبرده بود( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


"باران"
طوفان هنوز شهر را نبرده بود
خدا
با زبان دو شاخه اش 
نیلوفران آبی را می خورد.
بین ماه و خورشید
- پستانهای خشک زمین-
ایستاده
کف اگر میزدی
صدا برمیگشت:
"کودکان گرسنه را قربانی کن
کودکان گرسنه را..."
ابر خاکستری با زبان درازش معابد را میلیسید
نعره میزد
و در بلند ترین نقطه ی معبد 
خون
ریخته شده بود
در چهار گوشه ی زمین
چهار چشم
ایستاده درست در مرکز زمین
دستانشان در بالا
پاهایشان در پایین
فرو میرفتند
و مینگریستند
ایستاده بین دو معبد 
- پستانهای خشک زمین-
میگریستند
و صدا برمیگشت...
باران میزد؟

 

 

ساره سکوت 

برچسب ها : طوفان هنوز شهر را نبرده بود( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -5, | بازدید : 548