تبلیغات اینترنتیclose
دیدی؟ نیامدی و خزان در بهار شد ( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


دیدی؟ نیامدی و خزان در بهار شد 
جای تو روی بستر ِ من شوره زار شد
از آسمان فتاد ز ابری که میگریست
اشکی که ریخت روی ورقهام و تار شد...

دیدی؟ نیامدی و قسمها دروغ بود
آن گریه ها و ناله و غمها دروغ بود 
یک عمر میگذشت از عشقی که مرده بود
شب بود ، مَرد بود و شاعر... فروغ بود

من بی تو جایجای زمین را قدم زدم 
مُردم از آن هوا و به یادِ تو دم زدم 
از کوچه های تیره گذشتم شبی و باز 
مجروح و خسته، دست به دامانِ غم زدم

هرگز دوا نشد غمِ عشقم در این قفس 
وقتی تو رفته بودی و در جیبِ تو نفس،
جا مانده بود و .... بسته منم پشت میله ها 
فریاد  آخرم نرسیده به گوش کس :

"از زندگانی، از دمِ بیمار ِ من چه سود؟ 
سنگی درونِ سینه ی تو ، قامتم کبود،
اندوه میخورم که دوباره بهار شد" 
- در دور ایستاده - تو - گویی میانِ دود - 

دیدی؟ نیامدی و بدونت بهار شد. 
از گریه، نیم بسترمان شوره زار شد.
این خانه ی سیاه بدونِ تو سرد شد 
دل، کودکی مریض شد و بیقرار شد.
پر ریخت شمعدانی قرمز، بدون تو 
گلبوته های باغچه مان زرد و زار شد.
لج رفت باغ و پا به زمین کوفت باغچه 
تا سینه سرخ ِ دستی ِ تو ، غصه دار شد،...

پنهان شدم چو جغد سیاهی درون چاه 
حتی نفس، ... نفس نکشیدم به غیر ِ آه
پنهان شدم درون اطاق و کشیده شد 
بر روی خاطراتِ تو ، صد پرده ی سیاه
در دست من شکسته قلم، روی دفترم 
شعری که مرده ، آرزویی کهنه و تباه
سر روی تلفنی که نخواهد خواند 
خوابیده شعر شادم و پژمرده نور ماه

 

 

ساره سکوت

 

برچسب ها : دیدی؟ نیامدی و خزان در بهار شد ( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -6, | بازدید : 651