تبلیغات اینترنتیclose
صدایت زدم و ازدحام ویز ویز زنبورها ( ساره سکوت )
پیچک ( ساره سکوت )
شعر و ادب پارسی


امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 6 دی 1394 توسط سید مجتبی محمدی |


صدایت زدم
و ازدحام ویز ویز زنبورها
شعرهای گفته ام را بلعید
با دهان بسته
-پر شده از خاک-
سوگوار ایستادم 
و جمعیت فریاد زد:
" جیغ بزن گریه کن حرف بزن جیغ بزن گریه کن وگرنه غش میکنی " *
و کلمه مرده بود.
سوگوار ایستاده بودم
تا خاک به خاک
و خاکستر به خاکستر 
برگردد
و ابر خاکستری در آستانه ی در -با زبان درازش- دراز کشیده بود
و آسمان خاکستری تر از همیشه بود
و آتشفشان داشت بیدار میشد
و جمعیت
جیغ میزد گریه میکرد فریاد میزد جیغ میزد گریه میکرد
و صدایم میزد
و ازدحام ویز ویز زنبورها
بر شعرهایی که مجسمه شده بودند
خشک میشد.
من
با دهان باز 
سوگوار ایستاده بودم
تا خاک به خاک
و خاکستر به خاکستر برگردد
و خاکستری تر از همیشه
کلمه
در دهانم 
غش کرده بود
سنگ شده بود

 

 

ساره سکوت

 

برچسب ها : صدایت زدم و ازدحام ویز ویز زنبورها ( ساره سکوت ),

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار ساره سکوت -6, | بازدید : 553